آغاز بهار سال ۱۳۸۹ را به هم وطنان نجیب و گرامی تبریک عرض می کنم . شیوا
اولی تر از حج حجاز
با علی راهت اگر هموار شد
چون علی بودن ولی دشوار شد
از علی گفتی و هرگز همچو او
سفره ای خالی نکردی جستجو
گر یتیمی را کمی نان داده ای
مـنـَّـتـش چونان پدر بنهاده ای
خاتم شاهی اگر بخشیده ای
خویش را سلطان بخشش دیده ای
کاش چون مولا کمی خاشع شویم
در حضور مردمان خاضع شویم
بگذریم از خویشتن از این غرور
تا شود سرمایه مان عشق و سرور
دستگیر مردم مسکین شویم
درد دلها را کمی تسکین شویم
چون علی بودن اگر دشوار شد
می توان با شاه مردان یار شد
رسم مردی از علی آموخت باز
توشه ای از بهر خود اندوخت باز
عقده از کاری فروبسته ، گشود
چهره ای غمناک را خندان نمود
پر ز شادی کرد دستی پرنیاز
کاین بُوَد اولی تر از حج حجاز
شیوا
ما علی گفتیم و عشق آموختیم
گرچه با اندوه دوران سوختیم
ما « علی گفتیم و عشق آموختیم »
زیر بار ظلمت شبهای جهل
یا علی گفتیم و دل افروختیم
در کنار سفره خالی ز نان
ما علی را به عالمی نفروختیم
سینه مان گنجینۀ مهرو وفا
لیک تنها مهر او اندوختیم
تا طریق حق چو مولا طی کنیم
وصله ها بر کفشهامان دوختیم
شیوا
زبان حال امام حسین «علیه السلام» در وصف پیکار
حقّ و باطل
مردمانی که کمر بسته بدین پیکارند
بندۀ نفس خود و مایۀ ننگ و عارند
امّت جدّ من و قاتل فرزندانم
در زبان پیرو حق ، پست تر از کفّارند
بر لب آیات خدا ، زیر لوای طاغوت
هیچ دانند چه دون مایه و بد کردارند ؟
دست بیعت به که دادند ؟ که در چشم جهان
ظاهراً شیخ و لیکن چه ذلیل و خوارند
این جماعت که چنین از من و ما بیزارند
جای صد نیزه که بر زخم دلم می کارند
حرمت جدّ مرا کاش به خاطر آرند
و دگر دست زخاکستر من بردارند
نه بگویند که من کیستم و چیست گناه
بپذیرند که مرگی و معادی دارند
خیمه گاه من اگر بآتش کین سوخته اند
دخترانم به کف و هلهله ها نسپارند
می برندم به سر نیزه اگر کوی به کوی
اندرآن تشت زر و پیش عدو نگذارند
اینهمه مدّعیان گرهمه شیخند و فقیه
خواب بینند که بی کرب و بلا بیدارند
تا ابد جنگ من و شمرصفت ها جاریست
هان مبادا که زغفلت ، بجز این پندارند
به صف لشکر من چون به حقارت نگرند !
صفِ هفتاد و دو سر کان همه خود سالارند
زینبم آیت صبر است و عَلَم بر دوشش
تا بدانند که طفلان علی سردارند
بعد از این گر صد از این کرب و بلا ها باشد
سر و جان در قدم یار به سودا آرند
زیر سیلی و سنان باز اسیری بروند
چون به سر سایۀ آن زینب کبری دارند
لذّت عشق خدا را نچشد کس چون ما
مگر آنان که زجان دلشدۀ دلدارند
عشق عشاق گر از عشق حسین است بگو
بهر برپائی دین ، سر به بلا بسپارند
چون اناالحقّ و مع الحقّ و اقولُ الحقّا
غیر از این هرکه بگوید همه در انکارند
قالَ هیهات مِن الذّلـّه وَ مَن یَنصُرنی
هرکه پاسخ ندهد جمله ز اهل النّارند
کربلا محشر مردان خدا بوده و هست
تا قیامت ، حق و باطل چو در این پیکارند
شور حسینی
سید اهل شباب و همه شور است حسین
مشعل راه خدا و همه نور است حسین
بانگ بیـداری عالـم زگلوئی زخـمی
کعبۀ عشق و همه حجّ و حضور است حسین