تبليغاتX
اشعار تركي و فارسي شیوا

+ نوشته شده در  نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط شیوا  | 

  سالها مأمنِ من کوی دو چشمان تو بود             دل سرگشتۀ من، مرغ خوش الحان تو بود 
 
  همه جا بوی بهار و همه کو، کوی نگار
          زینت گلشن هستی ،گل و ریحان تو بود

  من به دنبال تو بودم تو گریزان از من
              گرچه با من همه جا ، لطف گریزان تو بود

  سنگلاخی که مرا ، زندگیش نامیدی!
               دام ره بود که صیدش، همه ایمان تو بود

  خسته جان بودم و صبرم چو تنم فرسوده
           زیر پا سنگ و سرم، در کف طوفان تو بود

  زندگی پر شده بود ازغم و از درد ، ولی
          تا هوادار سرم ، سایه ی دستان تو بود

  شِکوِه از سختی ایّام نمی کردم من
                  شِکوِه هایم همه از غصۀ هجران تو بود

  همه را گرچه عجب صافی این آینه بود           
صیقل روح من از سختی سوهان تو بود

   جلوۀ ذات تو در آینه ام می دید                   
همۀ هستی من ، خندۀ چشمان تو بود 

 چه شد این آینه با سنگ جفای تو شکست؟
          روزگاری نه مگر آینه گردان تو بود ؟

  همه با شوق بهشتت سر و  جان می دادند         
دل ما بود و بهشتش لبِ خندان تو بود

  ای دریغا دلم از نازِ نگاهِ تو شکست
                گرچه از خاک ولی ، لوءلوءِ مرجان تو بود

  هجرت از کوی تو و درد و غم تنهایی!           
یاد از آن روز که سر در خمِ چوگان تو بود

  گو چه کردی که دلم باز هوایی شده است؟
         به هوایی که در آن چاهِ زنخدانِ تو بود

  گر نگیری تو زِ دستم که بیفتم در پای
               برنخیزم من از این خاک که زندان تو بود

  پای در بند و بلا بر سرم همچون باران
            هیچ پرسی که کجا داد به دیوان تو بود؟

 ور بگویی که غمم، غایت غفران تو بود           
پس بدان شِکوِۀ من، شِکوِه نه شکران تو بود

  سخنم تلخ تر از کامِ دلِ زارم نیست                 
که ترازوی سخن، کفۀ میزان تو بود

  دیگران گر سخنم کفر تو می پندارند
                 همچو لبیکم اگر بود ز کفران تو بود

  تو به خود خواندی و راندی من سرگردان را
       این هم انصافِ تو با شمعِ شبستانِ تو بود

  دل بشکستۀ ما قابلِ اجلال نبود
                        ورنه این قلبِ فروریخته، ویران تو بود

 بعد از این گر نپسندی و نخوانی ما را             
می خورم حیف که عمری دلم حیران تو بود

  مرهم زخم دلم موهبت از جانب توست            
تحفه ای سبز که دانم ز گلستان تو بود

  حرف دل گفتم و معذور که واضح گفتم            
شیوۀ شرح سخن ، سورۀ قرآنِ تو بود

 
شیوا      1389/2/9  
   
+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1389ساعت   توسط شیوا  | 

آغاز بهار سال ۱۳۸۹ را به هم وطنان نجیب و گرامی تبریک عرض می کنم . شیوا

اولی تر از حج حجاز

با علی راهت اگر هموار شد

چون علی بودن ولی دشوار شد

از علی گفتی و هرگز همچو او

سفره ای خالی نکردی جستجو

گر یتیمی را کمی نان داده ای

مـنـَّـتـش چونان پدر بنهاده ای

خاتم شاهی اگر بخشیده ای

خویش را سلطان بخشش دیده ای

کاش چون مولا کمی خاشع شویم

در حضور مردمان خاضع شویم

بگذریم از خویشتن از این غرور

تا شود سرمایه مان عشق و سرور

دستگیر مردم مسکین شویم

درد دلها را کمی تسکین شویم

چون علی بودن اگر دشوار شد

می توان با شاه مردان یار شد

رسم مردی از علی آموخت باز

توشه ای از بهر خود اندوخت باز

عقده از کاری فروبسته ، گشود

چهره ای غمناک را خندان نمود

پر ز شادی کرد دستی پرنیاز

کاین بُوَد اولی تر از حج حجاز

شیوا

ما علی گفتیم و عشق آموختیم 

گرچه با اندوه دوران سوختیم

ما « علی گفتیم و عشق آموختیم »

زیر بار ظلمت شبهای جهل

یا علی گفتیم و دل افروختیم

در کنار سفره خالی  ز  نان

ما علی را به عالمی نفروختیم

سینه مان گنجینۀ مهرو وفا

لیک تنها مهر او اندوختیم

تا طریق حق چو مولا طی کنیم

وصله ها بر کفشهامان دوختیم

شیوا

+ نوشته شده در  پنجم فروردین 1389ساعت   توسط شیوا  | 

زبان حال امام حسین «علیه السلام» در وصف پیکار


حقّ و باطل

مردمانی که کمر بسته بدین پیکارند

بندۀ نفس خود و مایۀ ننگ و عارند

امّت جدّ من و قاتل فرزندانم

در زبان پیرو حق ، پست تر از کفّارند

بر لب آیات خدا ، زیر لوای طاغوت

هیچ دانند چه دون مایه و بد کردارند ؟

دست بیعت به که دادند ؟ که در چشم جهان

ظاهراً شیخ و لیکن چه ذلیل و خوارند

این جماعت که چنین از من و ما بیزارند

جای صد نیزه که بر زخم دلم می کارند

حرمت جدّ مرا کاش به خاطر آرند

و دگر دست زخاکستر من بردارند

نه بگویند که من کیستم و چیست گناه

بپذیرند که مرگی و معادی دارند

خیمه گاه من اگر بآتش کین سوخته اند

دخترانم به کف و هلهله ها نسپارند

می برندم به سر نیزه اگر کوی به کوی

اندرآن تشت زر و پیش عدو نگذارند

اینهمه مدّعیان گرهمه شیخند و فقیه

خواب بینند که بی کرب و بلا بیدارند

تا ابد جنگ من و شمرصفت ها جاریست

هان مبادا که زغفلت ، بجز این پندارند

به صف لشکر من چون به حقارت نگرند !

صفِ هفتاد و دو سر کان همه خود سالارند

زینبم آیت صبر است و عَلَم بر دوشش

تا بدانند که طفلان علی سردارند

بعد از این گر صد از این کرب و بلا ها باشد

سر و جان در قدم یار به سودا آرند

زیر سیلی و سنان باز اسیری بروند

چون به سر سایۀ آن زینب کبری دارند

لذّت عشق خدا را نچشد کس چون ما

مگر آنان که زجان دلشدۀ دلدارند

عشق عشاق گر از عشق حسین است بگو

بهر برپائی دین ، سر به بلا بسپارند

چون اناالحقّ و مع الحقّ و اقولُ الحقّا

غیر از این هرکه بگوید همه در انکارند

قالَ هیهات مِن الذّلـّه وَ مَن یَنصُرنی

هرکه پاسخ ندهد جمله ز اهل النّارند

کربلا محشر مردان خدا بوده و هست

تا قیامت ، حق و باطل چو در این پیکارند


+ نوشته شده در  یازدهم دی 1388ساعت   توسط شیوا  | 

ایام سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام و هفتاد و دو تن از یارانش را به محبان اهل بیت تسلیت عرض می کنم

شور حسینی

سید اهل شباب و همه شور است حسین

مشعل راه خدا و همه نور است حسین

بانگ بیـداری عالـم زگلوئی زخـمی

کعبۀ عشق و همه حجّ و حضور است حسین


+ نوشته شده در  بیست و نهم آذر 1388ساعت   توسط شیوا  |